دسته
حرم
پیوند
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 109086
تعداد نوشته ها : 124
تعداد نظرات : 21
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
زندگی یعنی فهمیدن چیزی جدید

کنکاشی در زندگی پروفسور سید محمود حسابی

باتشکر از: سید سعید لواسانی

به کوشش: سید محمد ابطحی

پدرام دری/مهندسی الکترونیک

سید عبدالمجید رکنی/مهندسی شیمی

جمشید قسیمی/مهندسی الکترونیک

امین مقومی/مهندسی عمران

اینجا خانه بزرگمردی است

هر وقت که از کوچه مقصود بیک در حوالی میدان تجریش می گذشت چشمش به سردر خانه بزرگی که در این کوچه قرار داشت می افتاد و ناخودآگاه شعر کاشیکاری بالای در را زیر لب زمزمه می کرد:

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود

نیرزد آنکه دلی را از خود برنجانی

او نمی دانست که اینجا خانه چه کسی است ولی بارها با خود گفته بود: «صاحب خانه هر که باشد مرد بزرگی است » .

تا آن روز که کوچه را سیاهپوش دید تازه فهمید که اینجا خانه، محل کار و آزمایشگاه تحقیقاتی پدر فیزیک نوین ایران، پرفسور محمود حسابی است . متاسف از این که چرا تاکنون از این مطلب آگاهی نیافته، برای عرض تسلیت به خانه وارد شد و به یاد بود بزرگی های مردی که علم و تواضع، اخلاق و دیانت و رافت و مهربانی را در وجود خود جمع کرده بود چهره ای از او به یادگار کشید .

استاد علی اکبر صنعتی، نقاش بزرگ معاصر، هنگامی که تابلوی نفیس خود را به موزه دکتر حسابی اهدا می کرد، بار دیگر با چشمانی اشکبار از خاطره آن روزها می گفت: . . .

متن زیر حاصل گفتگوی ما با آقای مهندس ایرج حسابی، پسر پرفسور حسابی است که در این شماره و شماره اسفند پرسمان درج خواهد شد .

خلاصه کردن حیات پربار پروفسور حسابی در یک شماره حرف نو کاری نیست که از نشریه پرسمان ساخته باشد . تنها تلاشی که در این زمینه از دست ما برمی آید، بازگو کردن بخشی از حکایت های شیرین فعالیت های علمی این دانشمند بزرگ، آشنا ساختن دانشجویان با خصوصیات وی و فراخواندن جوانان به الگوگیری از این پژوهشگر برجسته معاصر است .

امروزه بسیاری از دانشجویان مشکلات مالی و خانوادگی را مانع اساسی پیشرفت علمی می دانند . آقای دکتر حسابی تحصیلات خود را در چه شرایطی پشت سرگذاشت؟

آقای دکتر در 4 سالگی همراه پدر و مادر به لبنان رفت . پدر ایشان در آن موقع سفیر ایران در منطقه شامات بود . پس از چندی، پدر آقای دکتر خانواده را ترک کرده، به ایران باز گشت و مادر را با دو کودک خردسال در یک کشور غریب رها ساخت . آقای دکتر از همان زمان زندگی سخت خود را آغاز کرد . مادر ایشان با سختی و مرارت تمام، با اتکا به خود، این دو فرزند را بزرگ و تربیت کرد . آقای دکتر تحصیلات خود را در مدارس لبنان ادامه داد . نخستین مدرک لیسانس خود را در رشته ادبیات به دست آورد و با همین مدرک مشغول کار شد . حقوق وی در آن موقع بسیار ناچیز بود . بنا بر این، در کنار کار در رشته مهندسی ادامه تحصیل داد . پس از اخذ مدرک مهندسی وضعیت مالی خانواده اش کمی بهتر شد . به هر حال، آقای دکتر با چنین شرایطی تحصیلاتش را ادامه داد و چند مدرک در رشته های ادبیات، زمین شناسی، پزشکی، مهندسی برق و . . . اخذ کرد . بعد برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه رفت و پس از اخذ مدرک دکترای فیزیک، در سال 1927 میلادی و در سن 24 سالگی، به ایران باز گشت; یعنی تمام دوران تحصیل آقای دکتر با سختی و مشقت زیاد طی شد . ایشان پس از بازگشت به ایران تا سال ها منزل شخصی نداشت . زندگی دکتر حسابی نشان می دهد نمی توان مشکلات مالی و خانوادگی را مانع اصلی ادامه تحصیل قلمداد کرد .

موضوع رساله دکترای ایشان در فیزیک چه بود؟

تز دکترای ایشان در مورد حساسیت سلول های فتوالکتریک به طول موج بود . این موضوع یکی از محورهای مقاله معروف انیشتین در سال 1905 است که باعث تحول در دیدگاه فیزیکی شد و نهایتا به تفکر غیر پیوسته بودن انرژی انجامید . در حقیقت در زمانی که کسانی همچون پلانگ، بور، شرودینگر، انیشتین و . . . روی این تئوری های جدید فیزیکی کار می کردند، دکتر حسابی نیز به عنوان یک ایرانی مسلمان با این تئوری های روز علم فیزیکی کلنجار می رفت .

پس داستان تئوری بی نهایت بودن ذرات مال چه زمانی است؟

تئوری بی نهایت بودن ذرات داستانی دیگر دارد . در سال 1946 انجمن سلطنتی انگلستان مراسمی به مناسبت سیصدمین سالگرد تولد نیوتن برپا کرد . البته سیصدمین سالگرد تولد نیوتن 1942 بود; ولی به دلیل جنگ جهانی دوم این مراسم به تاخیر افتاد . او برای این مراسم مقاله ای تهیه کرد که در راستای مدل ریاضی الکترون بود . ایشان می گفت، وقتی به فرمول ریاضی مورد نظرم رسیدم، دیدم تعبیر این فرمول ریاضی این است که جرم ذره در یک نقطه متمرکز نیست; به عبارت دیگر، برای این که به جرم دقیق الکترون یا هر ذره دیگر برسیم، باید انتگرال از صفر تا بی نهایت این رابطه ریاضی را بگیریم . مفهوم این فرمول این بود که ذره تا بی نهایت گسترش دارد . آقای دکتر این تئوری را در سال 1946 با استادان برجسته فیزیک دنیا در میان گذاشت . نهایتا به ایشان پیشنهاد شد برای بررسی این نظریه با انیشتین گفت و گو کند . در سال های 1946- 1948 آقای دکتر یک سال در برینستون، به صورت نظری، در کنار انیشتین روی این تئوری کار کرد . یک سال هم در شیکاگو به صورت عملی این تئوری را مورد آزمون قرار داد . به هر حال، این تئوری امروزه به نام آقای دکتر شناخته شده است .

در مورد انتخاب آقای دکتر به عنوان مرد علمی سال 1990 هم برایمان بگویید .

در سال 1990 دو مؤسسه انگلیسی و امریکایی آقای دکتر را به عنوان مرد علمی سال انتخاب کردند . بسیاری از دانشمندان بزرگ توسط این دو مؤسسه به عنوان مرد علمی سال معرفی شده اند . در همین سال یعنی سال 1990، وقتی آقای دکتر 87 سال داشت، آکادمی علوم نیویورک تقدیرنامه ای به ایشان داد که بسیار ارزشمند است . شاید آن دو موسسه هم به تبع این تقدیرنامه، آقای دکتر را به عنوان مرد علمی سال معرفی کرده باشند . آکادمی علوم نیویورک در عرصه بین المللی مؤسسه ای شناخته شده است; نزدیک به 200 سال قدمت دارد و با این که بسیار مشکل عضوگیری می کند، آقای دکتر را به عنوان عضو پیوسته خود انتخاب کرد . ملاک این مؤسسه حضور دائمی آقای دکتر در عرصه تحقیقات علمی روز بود . آقای دکتر عادت داشت هر مقاله ای که به دستش می رسید، به دقت می خواند و اگر اظهار نظری درباره آن داشت، با نویسنده اش مکاتبه می کرد . جدیت ایشان در این امر بسیار چشمگیر بود .

گویا ارتباطاتی هم بین آقای دکتر و پروفسور عبدالسلام، تنها مسلمان برنده جایزه نوبل، وجود داشته است .

بله، وقتی دکتر عبدالسلام با دعوت وزیر علوم به ایران آمد، ملاقات های متعددی با آقای دکتر حسابی داشت . این ارتباط به مکاتبات بعدی این دو با هم انجامید . آقای دکتر عضو افتخاری هیئت امنای آکادمی علوم جهان سوم بود که توسط عبدالسلام در ایتالیا درست شده بود . نکته جالبی که باید در این جا به آن اشاره کنم، آن است که وقتی آقای دکتر فوت کرد، پروفسور عبدالسلام یک تلگرام فرستاد و در آن نوشت: من این مرد بزرگ را یک بار در عمرم دیدم; ولی در همان ملاقات های کوتاهی که در چند روز اقامتم در تهران با ایشان داشتم، خیلی به ایشان علاقه پیدا کردم . موقعی هم که از یکدیگر جدا می شدیم هر دو متاسف بودیم که چرا این قدر دیر همدیگر را دیده ایم و چرا این قدر زود از هم جدا می شویم; چون ما در این مدت کوتاه مشترکات زیادی با هم پیدا کرده بودیم .

چطور شد که آقای دکتر، با توجه به موقعیت علمی شان در اروپا، به ایران بازگشت؟ یقینا اگر آقای دکتر مطالعات و تحقیقات علمی خود را در اروپا و امریکا ادامه می داد، به موفقیت های بسیار بیش تری در عرصه علوم دست می یافت . امروزه بسیاری از دانشجویان به مهاجرت به کشورهای اروپایی و امریکایی تمایل شدید دارند . می خواستم بدانم آیا در نگاه دکتر حسابی توجیهی برای این تمایل می توان یافت؟

به نظر من حساسیت این سؤال شما وقتی بیش تر روشن خواهد شد که مقایسه ای بین شرایط اجتماعی، اقتصادی، علمی آن روز و امروز داشته باشید . به نظر من، الان نسبت به زمان جوانی آقای دکتر شرایط بسیار خوبی در مملکت ما حاکم است . به هر حال، از نظر امکانات رفاهی ما خیلی عقب نیستیم . در آن سالی که آقای دکتر به ایران باز می گردد، هنوز دانشگاهی در ایران وجود نداشت . حکومت رضا شاه تازه سر کار آمده بود و کشور در شرایط اجتماعی و اقتصادی بدی به سر می برد . با وجود این، آقای دکتر با درجه دکترای فیزیک از اروپا به ایران باز می گردد . لازم است به این نکته هم اشاره کنم که در آن مقطع زمانی فیزیک تازه به یک قوام جدید رسیده و یک دریا احتمال برایش قابل تصور بود; و دکتر حسابی که روی مسائل کاملا به روز فیزیک کار می کرد، می توانست در آینده فیزیک، نقشی چشمگیر و نامی پرآوازه داشته باشد . در این موقعیت، آقای دکتر در اروپا نماند و با علم به سختی های ایران به کشورش بازگشت . این در حالی است که دانشجویان امروز ما با کوچک ترین انگیزه ای ایران را ترک می کنند . به نظر من، این کار هیچ توجیه علمی ندارد .

نخستین سمتی که پس از بازگشت به ایران از طرف حکومت به پروفسور حسابی سپرده شد، چه بود؟ این پست تا چه حد با تخصص و موقعیت آقای دکتر تناسب داشت؟

آقای دکتر در سال 1306 به ایران بازگشت . قبل از ایشان دکترای فیزیک در ایران نداشتیم . از طرف دیگر، مرزهای علوم هنوز خیلی روشن نبود . خیلی ها حتی در عرصه بین المللی شیمی و فیزیک را از هم تفکیک نمی کردند . در چنین شرایطی، بدیهی است که رشته فیزیک و تخصص آقای دکتر در ایران ناشناخته باشد . همین امر موجب شد نخستین ماموریتی که به ایشان واگذار گردید، با مدرک مهندسی زمین شناسی ایشان متناسب باشد; یعنی نقشه برداری از راه های بوشهر . دقیقا آن زمانی که جنوب ایران بسیار ناامن بود . آقای دکتر تعریف می کرد که دولت سه تفنگدار در اختیار ایشان گذاشته بود تا از آقای دکتر مراقبت کنند . آقای دکتر در شرایط بسیار سختی این ماموریت را به انجام رساند . عکس ها و خاطره های آقای دکتر در این مدت برای دانشجویان ما بسیار درس آموز است . این طور نبود که آقای دکتر از همان روز اول در ایران به عنوان یک شخص علمی برجسته شناخته شده باشد و پست و سمت های عالی به ایشان سپرده شود . آقای دکتر پس از سال ها تلاش در ایران تا حدودی شناخته شد . در سال 1366، یعنی شصتمین سال بازگشت آقای دکتر به ایران، انجمن فیزیک ایران برای بزرگداشت دکتر حسابی مراسمی برپا کرد و بازگشت وی به ایران را آغاز فیزیک در ایران خواند .

برنامه های مطالعاتی پروفسور حسابی چگونه بود؟

آقای دکتر هیچ زمانی را برای یادگیری مطالب جدید دیر نمی دانست . یک نمونه اش برنامه ریزی برای یادگیری زبان آلمانی در سن شصت سالگی است که خود داستانی مفصل دارد . آقای دکتر در یکی از سفرهایش برای من که آن موقع 12 ساله بودم، یک قطار اسباب بازی سوغات آورد . چندی بعد یکی از قطعات این قطار خراب شد . در یکی از سفرهای خارجی که من هم همراه پدر رفته بودم، چشمم به اسم سازنده آن قطار افتاد . از پدر خواستم آن قطعه قطار که خراب شده را از این جا بخرد . پدر به داخل مغازه رفت و هر چه سعی کرد با زبان های فرانسه و انگلیسی به خانم فروشنده بگوید دنبال چه قطعه ای است، نتوانست . چون آن خانم فقط آلمانی بلد بود . آقای دکتر از این که زبان آلمانی بلد نبود، ناراحت شد و تصمیم گرفت آموختن زبان آلمانی را شروع کند . در این هنگام آقای دکتر 60 سال داشت; ولی تصمیم ایشان به قدری جدی بود که در همان جا با خود قرار گذاشت شبی نیم ساعت آلمانی بخواند و این کار را تا پایان عمر ادامه داد . در واپسین روزهای حیات پدر، پرستار ایشان به من می گفت: دیدم پدرتان رمان می خواند . رفتم و به ایشان گفتم شما تازه عمل کرده اید . قصه خوانی را بگذارید برای بعد و استراحت کنید . ایشان در جواب خانم پرستار گفته بود قصه نمی خوانم، دارم زبان آلمانی یاد می گیرم . پشتکار خیلی عجیبی در فراگیری علم و دانش در ایشان وجود داشت .

گویا این اواخر آقای دکتر از ناراحتی های جسمی چندی رنج می برد . آیا این بیماری ها بر فعالیت های علمی و عملی ایشان تاثیر نداشت؟ بله، آقای دکتر این اواخر با بیماری های بسیاری دست به گریبان بود; برای مثال چشم ایشان خیلی ضعیف بود . شماره عینک ایشان 5/13 بود . علاوه بر این، چشم ایشان آستیگمات هم بود . ایشان به سختی می توانست مطالعه کند یا بنویسد، با این حال، هیچ گاه این چیزها کوچک ترین مانعی برای برنامه های علمی ایشان قلمداد نشد .

از فعالیت های پروفسور حسابی در زمینه ترویج علم در ایران نیز، اگر خاطره ای دارید، برای ما نقل کنید .

یکی از خاطرات آن است که آقای دکتر معمولا در ابتدای سال های تحصیلی به شهرستان های دور افتاده می رفت . ایشان معتقد بود استعدادهای برجسته ایرانی معمولا در مناطق محروم مورد غفلت قرار می گیرند . به همین دلیل، در همان مدت کوتاهی که ایشان وزیر علوم بود، مدارس عشایری را تاسیس کرد . آقای دکتر در این دوره به دل عشایر کوچ نشین سفر می کرد . عشایر دور ایشان جمع می شدند تا ببینند چه خبر است . وقتی می فهمیدند ایشان وزیر دولت مصدق است، تعجب می کردند . آقای دکتر می گفت به قدری این عشایر مشتاق علم بودند که قابل وصف نیست . ایشان به هر کس که سواد داشت، می گفت شما بچه ها را جمع کنید و به آن ها درس بدهید . بعد هم یک حکم دستی به آن ها می داد و می گفت از این به بعد هر کاری می خواهی بکن و از طرف دیگر، معلم آموزش و پرورش هم باش و از ما حقوق بگیر . وقتی بقیه عشایر از این قضیه مطلع می شدند، تجمع می کردند و از ایشان می خواستند برای آن ها هم مدرسه عشایری درست کند .

نکته دیگر آن که آقای دکتر در تشویق جوانان به فراگیری علم از روش های خاصی استفاده می کرد . یادم می آید یک موقعی قرار بود با آقای دکتر به میهمانی برویم . ساعت چهار بعد از ظهر همه آماده بودیم که ناگهان دانش آموزی همراه پدرش به منزل ما آمد . مادرم که اخلاق آقای دکتر را می دانست، به آقای دکتر گفت ما خیلی وقت نداریم، سعی کنید صحبتتان نیم ساعت بیش تر طول نکشد . به همین حساب، ساعت یازده شب بود که آقای دکتر از اتاقش بیرون آمد و تازه می گفت من استارت کار را زدم و با او از مرکز دنیا صحبت کردم . از ایشان پرسیدیم مرکز دنیا کجا است؟ گفت مرکز دنیا خود شخص است . من از این دانش آموز پرسیدم از چه چیزی خوشت می آید؟ گفت من به مجسمه سازی علاقه دارم . من هم رفتم و کتاب های مربوط به مجسمه سازی را از کتابخانه آوردم و در مورد آن با او حرف زدم . این طوری آقای دکتر به یک دانش آموز اجازه داد تا از چیزهایی که دوست دارد صحبت کند و در این زمینه او را هر چه می توانست راهنمایی کرد . به نظر من، برای تحریک علم آموزی در جوانان این روش بسیار عالی است .

برخورد آقای دکتر با دانشجویان چگونه بود؟ چگونه آن ها را به فراگیری علم و انجام تحقیقات علمی تشویق می کرد؟

یکی از روش های آقای دکتر برای علاقه مند کردن دانشجویان به علم و تحقیق، جدی گرفتن سؤالات دانشجویان بود . وقتی دانشجویی می آمد و از آقای دکتر سؤالی می کرد، آقای دکتر با این همه سوابق علمی و تحقیقاتی اش با دقت سؤال را گوش می کرد، اسم و آدرس طرف را می پرسید و یادداشت می کرد و کاغذ را در جیب قرار می داد . بعد می گفت ببخشید من جواب دقیق سؤال شما را نمی دانم . بعد می آمد در منزل و مدت ها روی آن سؤال کار می کرد . گاه به مراکز انتشاراتی معتبر خارجی نامه می نوشت تا برای ایشان در موضوع مورد سؤال کتاب و مجله ارسال کنند . می گفت می خواهم مطمئن باشم آیا جوابی که به این سؤال می دهم، مطابق آخرین دستاوردهای علمی هست یا خیر؟ آقای دکتر که روزانه هزار تا کار داشت، این قبیل کارها را در اولویت قرار می داد . روزی که جواب را روی یک صفحه تمیز تحویل دانشجو می داد، طرف تعجب می کرد که آقای دکتر حسابی در این مدت روی سوال او کار می کرد . این جور کارها باعث می شد دانشجویان ایشان در امر علم و تحقیق تشویق شوند .

نکته دیگر آن که آقای دکتر معتقد بود حفظ کردن کار خیلی بدی است; چرا که مغز را پر می کند و دیگر نمی توان از آن استفاده کرد و نوآوری و خلاقیت به خرج داد . از طرف دیگر، ایشان می گفت علم امروز این قدر زیاد است که شما نمی توانید همه آن را حفظ کنید . کافی است سری به اینترنت بزنید و کتابخانه های برجسته دنیا را ببینید، آن وقت در می یابید روش حفظ کردن درس هیچ گاه نمی تواند شما را موفق کند . حرف ایشان این بود که شما باید بلد باشید چه طور جواب سؤال هایتان را پیدا کنید . در سال 1995 یونسکو اعلام کرد که هر 20 سال علم جهان دو برابر می شود . سال 1998 گفت هر 5 سال علم جهان دو برابر می شود . سال 2001 هم پیش بینی کرد از سال 2005، یعنی از 3 سال دیگر، هر سال علم جهان دو برابر می شود . در چنین موقعیتی، دیگر حفظ کردن مطالب کتاب ارزش خود را از دست خواهد داد . با این کار آقای دکتر دانشجویان را به یادگیری مطلب و آموختن بهترین و سریع ترین راه برای رسیدن به جواب سؤالات تشویق می کرد، نه صرفا حفظ برخی از مطالب برای نمره; برای مثال سال ها سؤال درس فیزیک آقای دکتر این بود که در این کلاس چه خواندید و چه فراگرفتید . جالب این جا است که خیلی از دانشجویان نمی توانستند این سؤال را به درستی جواب دهند .

نظر ایشان در خصوص اولویت توسعه علمی و توسعه صنعتی چه بود؟

آقای دکتر معتقد بودند بهتر است اگر پولی داریم خرج کارهای فرهنگی و علمی بکنیم; چرا که اگر مدرسه ها و دانشگاه ها و مراکز پژوهشی به نقطه مطلوب خودبرسند، صنعت مورد نیاز مملکت هم خود به خود متولد خواهد شد . سالی که شاه قرار داد تالبوت را با انگلیسی ها بسته بود که قطعات ماشین را بیاورند و در ایران مونتاژ کنند، شاید باورتان نشود، مادر ما نقل می کرد دیدم حال پدرتان خوب نیست . آقای دکتر مرتب با خودش حرف می زد، راه می رفت، می نشست و آرامش نداشت . مادر فکر می کرد بیماری مالاریای آقای دکتر دوباره برگشته است . روزی از ایشان می پرسد چه اتفاقی افتاده که این قدر ناراحتید؟ فکر می کنید جواب ایشان چه بود؟ آقای دکتر در جواب مادر گفته بود من نمی دانم فردا به بچه های دانشگاه چه جواب بدهم؟ از شاگردانم خجالت می کشم، چرا چنین تصمیماتی در دولت گرفته می شود .

آیا پروفسور حسابی در کار عملی در حوزه فیزیک نظری به انجام کارهای علمی و مهندسی هم می پرداخت؟

بله، آقای دکتر معتقد بود دانشجو باید در کنار مطالعات علمی با دستانش کار کند و خودش در این زمینه پیش قدم بود; برای مثال آقای دکتر با وسایل موجود آن روز، به کمک دانشجویانش رادیویی درست کرد و با آن اخبار کشورهای خارجی را می گرفت . وقتی رادیو به راه افتاد و شروع به پخش صدا کرد، بچه ها از خود بی خود شده بودند . آقای دکتر بخشی از وقت روزانه خود را به انجام کارهای عملی و مهندسی اختصاص داده بود . طراحی و ساخت سم پاش، شیر دوش، تلفن با برد بسیار زیاد که روی ماشین ایشان نصب شده و . . . از کارهای آقای دکتر در این زمینه است . بنیاد پروفسور حسابی در حال حاضر این سیاست آقای دکتر را دنبال می کند .

حضور پروفسور حسابی در عرصه بین المللی علوم و فنون چگونه بود؟

آقای دکتر حسابی به عنوان یک شخصیت برجسته علمی همیشه در صحنه بین المللی حضور مؤثر داشت . آقای فریدون مشیری داستان آشنایی خود را با دکتر حسابی این گونه تعریف می کرد: آن زمانی که من در تلگرافخانه شمیران کار می کردم، به علت آشنایی با زبان انگلیسی، مسؤول ثبت تلگراف های خارجی بودم . در آن موقع مسؤولان کشور ماهی یکی دو تا تلگراف خارجی بیش تر برایشان نمی آمد; اما من می دیدم یک آقایی است به اسم دکتر حسابی که هفته ای دو سه تا تلگراف خارجی برایش می آید . مدتی اسم نویسنده های این تلگراف ها را جمع کردم و دیدم همه از شخصیت های برجسته بین المللی اند . این امر نشان دهنده حضور جدی و فعال ایشان در صحنه بین المللی است .

نمونه دیگر آن را برایتان نقل کنم . دهه های 50 و 60 میلادی از دوره های سخت درگیری سیاسی امریکا و شوروی بود . در مسائل فضایی شوروی خیلی از امریکا جلو افتاده بود و امریکا سعی داشت از احساسات جهانی استفاده و شوروی را به طریقی مهار کند . ایران در این وسط واقعا هیچ کاره بود; اما آقای دکتر به عنوان یک متخصص ایرانی در کمیته های مربوط شرکت می کرد و حضوری بسیار مؤثر داشت . در نخستین نشست که در سال 1962 در این راستا برپا شد، آقای دکتر در کمیته پیشنهادی ارائه داد . گزارش این کمیته به سازمان ملل رفت و با اکثریت آرا تایید شد . مجمع عمومی به کمیته سفارش کرد این پیشنهاد را به طور جدی تر دنبال کند . دو سال بعد آقای دکتر در سخنرانی خود از مجمع عمومی سازمان ملل تشکر کرد و پیشنهاد تکمیلی خود را در شش محور ارائه داد .

یک بار دیگر در این جلسات درگیری امریکا و شوروی به اوج رسید، به طوری که نماینده شوروی گفت: دیگر این جلسات فایده ندارد و شوروی آن را تحریم خواهد کرد . در این گیر و دار آقای دکتر پیشنهادی ارائه داد و آن را با برخی از کشورهای اروپایی در میان گذاشت . این پیشنهاد، پس از تایید اروپاییان، به کمیته برده شد و تصویب گردید; پیشنهادی که هم امریکا را و هم شوروی را راضی می کرد . بدیهی است که ارائه چنین پیشنهادی در آن شرایط سخت، دید سیاسی و نفوذ علمی خیلی بالایی می خواهد .

مورد دیگر، حساسیت آقای دکتر درباره انرژی اتمی بود . آقای دکتر در آن زمان به دولت ایران فشار آورد که شما نمی توانید در برابر منابع اورانیم بیگانه باشید . وقتی آقای دکتر کارهای مطالعاتی را در زمینه انرژی اتمی در ایران شروع کرد، واقعا در منطقه، کشوری به فکر این کارها نبود . آقای دکتر در گزارشش نوشته بود: اگر ما امروز در این زمینه فعالیت نکنیم، به زودی کشورهایی مثل هند و پاکستان و عراق از ما جلو می افتند .

در موضوع علوم فضایی نیز آقای دکتر به سازمان ملل پیشنهاد کرد کشورهای پیشرفته و صاحب صنعت از طرف این سازمان موظف شوند مقداری از کارهای علمی و تحقیقاتی خود را به کشورهای جهان سوم آموزش دهند . دکتر حسابی در آن زمان استدلال علمی می کرد که ایران بهترین جا برای مرکزیت امور فضایی در منطقه است . اما متاسفانه این پیشنهاد، به خاطر عدم حمایت دولت ایران، عملی نشد . سال ها بعد دولت هند پروژه دکتر حسابی را دنبال کرد، پایگاه فضایی در کشور هند ساخته شد و هند به پاداش خود در این زمینه دست یافت . این یکی از اولویت های پیش بینی شده توسط دکتر حسابی بود که به واسطه عدم حمایت دولت شاه آن را از دست دادیم .

بحث دیگر مربوط به ارتباطات بود . آقای دکتر برای مسؤولان بلند پایه مملکت نامه ای نوشت و در آن به این نکته اشاره کرد که آینده جهان در ارتباطات و فضا است و در آینده کشوری موفق خواهد شد که در علوم فضایی و تکنولوژی ارتباطات مستقلا حضور داشته باشد . آقای دکتر تمام این نامه ها را با دست خودش نوشت و برای مسؤولان مملکتی فرستاد; ولی حتی یک نفر از آن ها به این پیشنهاد اعتنا نکرد . وقتی آقای دکتر وضع را این طور دید، در یک اقدام دراز مدت، سه سال به سازمان بین المللی فضا در ژنو پول حواله کرد و در کره مریخ هزار متر زمین به اسم ایران خرید; یعنی با پول شخصی خودش در یک کار سمبولیک در سطح بین المللی شرکت کرد؟ آقای دکتر تلاش می کرد این گونه برای ایران در سطح بین المللی آبرو کسب کند . الان وقتی شما به اسم کشورهایی که در این حرکت سمبولیک شرکت کردند نگاه کنید، اول به اسم امریکا برمی خورید، بعد روسیه و پس از آن ایران . آقای دکتر

وقتی به کمیت، کیفیت و تنوع کارهای آقای دکتر نگاه می کنیم، این سؤال برایمان پیش می آید که آقای دکتر چگونه موفق شد کارهایی چنین متنوع در حوزه های مختلف علمی و عملی انجام دهد؟

به نظر من، آنچه می تواند زندگی انسان را مثمر ثمر گرداند، نظم و برنامه ریزی در امور است . آقای دکتر تمام کارهایش سر ساعت بود . پس از فوت ایشان، در مصاحبه هایی که با مردم محل به عمل آمد، همسایه ها می گفتند در خانه که باز می شد، ما ساعتمان را تنظیم می کردیم . برنامه روزانه آقای دکتر خیلی دقیق بود، بر همین اساس، ایشان هم به کارهای خانه رسیدگی می کرد و هم به کارهای بیرون از خانه; هم به درس و بحث می پرداخت و هم به کارهای عملی، اجرایی و سیاسی و . . .

اگر بخواهید دیدگاه پروفسور حسابی را در خصوص علم و تحقیق در یک جمله خلاصه کنید، آن جمله چه خواهد بود .

اتفاقا خود آقای دکتر این کار را انجام داده است . به نظر می رسد، در بین جملات آقای دکتر در این زمینه، «زندگی یعنی پژوهش و فهمیدن چیزی جدید» زیباترین جمله است که در آن فلسفه و مفهوم حقیقی زندگی و ارتباط آن با دانش و فهم بیان گشته است . بر همین اساس، این جمله را شعار سایت حسابی در اینترنت قرار داده ایم .

پدیدآورنده: در گفتگو با مهندس سید ایرج حسابی

 

منبع : www.hawzah.net

با سلام

واقعا از خوندن این مطلب لذت بردم و به این فکر افتادم که این مطلب رو اینجا بزارم تا شما دوستان هم استفاده کنید

امیدوارم همه ما هم بتونیم از تمام لحظات زندگیمون ( در راه رضای خدا ) بهترین استفاده رو ببریم .

خدایا خودت کمکمون کن

در پناه حق

دسته ها :
چه زود که پرده برافتد!

دوست همی داشتم که همچون گذشتگان تاریخ و خفتگان گور، حقایق را از نزدیک می نگریستند و پرده غفلت را از پیش چشم برمی داشتند، در آن موقع این لذت ها و عشرتها، این پوشیدنها و نوشیدنها شما را مست و مدهوش نمی ساخت، و بدین پایه، خاطر به دنیا نمی بستید و دل به تنعم و تمتع نمی سپردید .

در آن موقع که حق را با نمای عریان و بی پیرایه خویش تماشا کنید از اشتباه و تردید خود به خجلت فرو روید و در عرق ندامت و شرم غرق گردید و چه زود که این پرده برافتد و جلوه حقیقت برخلاف یک عمر اندیشه و پندار از ورای اوهام آشکار شود!

هم اکنون می توانید با راهنمایی خرد و پشتیبانی تصمیم و قدرت اعتماد به نفس بدین پیروزی نایل آیید، و آنچه را که ارواح در جهانی دیگر ادراک کنند، در این جهان برابر خویش بازبینید .

این شما هستید که نمی خواهید از راه راست به جانب منزلگاه مقصود پیش روید، و این شما هستید که با زنجیر شهوت و آز و خویشتن دوستی بال و پر روح خود را سخت به هم بسته از اوج پرواز بازش می دارید .

الا ای انسان، تو را کارخانه آفرینش، بس شگفت انگیز و عجیب آفریده و گوهری گرانبها در گنجینه وجود تو، به ودیعت گذارده که آن قدرت اراده تو است .

تو آن دم که بخواهی شنید، نیکو می شنوی; و آن لحظه ای که اراده دیدار نمایی، درست و راست می بینی، و این که من می گویم و نمی شنوید و راه می نمایم اما نمی بینید، اراده شما گناهکار است .

من همی پندارم سیر تاریخ با حوادث و تحولات عبرت انگیز که آشکارا در چشم انداز شما جلوه گر است، غفلت زدگان را تنبیهی مؤثر باشد و درسی دردناک بیاموزد .

آن چنان که بشر از خویشتن پند گیرد از دیگران نتواند گرفت و بدان فرمان که انسان از ملکوت آسمان ها دست یابد، دست فرشتگان نرسد; و بهترین پیامبر خدا به سوی آدمیزاده، همچنان آدمیزاده، خواهد بود .

کاروان به راه راست و منزل در پیش .

مرور زمان چرخهای زندگی ما را بدان سوی می راند که ابهام نهفته و ناپیداست .

سبکبار باشید تا به همسفران برسید، و پیشینیان را که روز گاری است چشم به راه آیندگان باشند، از رنج انتظار بیرون آورید .

نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل

دسته ها :
X